أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
364
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
درنگ كردهاند و چند در خواب ماندهاند يعنى با ايشان معاملهء آنان كرديم كه تا بدانند آنچه ندانند گفتند كه : اين دو گروه كه خلاف كردند مسلمانان و كافران بودند ، مجاهد گفت : اين خلاف خود أصحاب الكهف را بود كه با يكديگر در مدّت خواب خلاف كردند . [ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 13 تا 15 ] نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً ( 13 ) وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً ( 14 ) هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً ( 15 ) ما قصّهء ايشان كنيم و خبر ايشان با تو بگوئيم بحقّ ؛ ايشان جوانمردى بوداند كه بخداى ايمان آوردند از اينجا گفتند كه : اصل جوانمردى ايمانست بخداى . اگر آن را كه از سر كفر ايمان آرد جوانمردى رسد آن را كه نه از كفر ايمان آرد جوانمردى بهتر رسد لا جرم چنان كه در ايمان راجح آمد در جوانمردى هم راجح آمد تا جوانمردى از همهء جهان نفى كردند و در حقّ وى اثبات كردند بر زبان جبرئيل كه : لا سيف إلّا ذو الفقار و لا فتى إلّا علىّ « 1 » [ وَ زِدْناهُمْ هُدىً ] « 2 » و ما بيفزوديم ايشان را لطف و هدايت و كرم و عنايت و ببستيم بر دلهاى ايشان صبر از خان و مان و مفارقت خويشان و لطف و توفيق تا بر ايمان و عمل استقامت كردند و استدامت نمودند [ إِذْ قامُوا ] چون پيش پادشاه خويش دقيانوس باستادند و گفتند او را بىآنكه ازو بترسند چون ايشان را دعوت كرد با پرستيدن بتان : [ رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ خداى ما خداى آسمان و زمين است ما جز ازو خداى ديگر را نپرستيم و نخوانيم چه اگر خوانيم « 3 » سخنى ]
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و [ فتية ] جمع قليل باشد كغلمة و صبية » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و اين [ هدى ] اينجا لطف است و بيان ، و ما ايشان را الطافى بيفزوديم كه ايمان و معارف ايشان عند آن بيفزود ، قوله [ وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ ] و دلهاى ايشان باز بستيم بثبات توفيق و لطف تا بر ايمان و عمل استقامت كردند و استدامت نمودند » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً ] در كلام محذوفى هست كه [ اذا ] جواب ازوست و تقدير آنكه : لو دعونا من دونه إلها لقد قلنا اذا شططا ؛ چه اگر بيرون او خدائى پرستيم شطط گفته باشيم » .